کالبد شکافی قدرت نرم

مجید بولوردی

«کارل مارکس» قدرت را از دیدگاه طبقاتی چنین تعریف می کند: «اعمال قهر متشکل یک طبقه برای سرکوب طبقه دیگر».

وضوع قدرت نرم به عنوان یک واژه در علم سیاست به ویژه در حوزه منازعات بشری و از زمان قدیم مطرح بوده است. قدیمی ترین مدرک درباره قدرت نرم به دوران کنفوسیوس برمی گردد. این فیلسوف چینی از لائوتسه بنیانگذار مذهب «تائو» پرسید: «تائو چیست؟» لائوتسه دهانش را گشود، ولی چیزی نگفت. کنفوسیوس لبخند زد ولی شاگردانش گیج شدند. کنفوسیوس توضیح داد: لائوتسه در طریقت از ما پیشی گرفت. در دهان او، دندانی وجود ندارد، بلکه تنها یک زبان است! سخت ترینشان (دندان ها) نابود شدند، ولی نرم ترینشان (زبان) زنده مانده است. قدرت نرمی بیشتر از قدرت سختی است، این است تائو.

قدرت نرم

قدرت نرم

با ظهور ادیان، به ویژه اسلام، و گسترش سریع آنها در جهان، نقش قدرت نرم برجسته تر گردید و تبدیل به یک عامل سرنوشت ساز شد. اسلام نه براساس قدرت سخت، بلکه با تکیه بر قدرت نرم گسترش یافت. از قرن شانزدهم و شکل گیری نظام ملت دولت و سلطه یافتن اندیشه های مادی گرایانه در غرب، به تدریج قدرت نرم به فراموشی سپرده شد و یا تحت الشعاع قدرت سخت قرار گرفت.

در تقسیم بندی های مختلف، از قدرت نرم در برابر قدرت سخت به عنوان قدرت روحی در مقابل قدرت جسمی و یا قدرت معنوی در مقابل قدرت مادی یاد می شود. در ایران، سرچشمه عمده قدرت نرم، از ایمان به جمهوری اسلامی و ارزش های مسلط در جامعه نشأت می گیرد.

قدرت مفهومی است که در علوم طبیعی، کلامی، فلسفی و انسانی مورد توجه قرار گرفته است، ولی در علوم اجتماعی و سیاسی اهمیت ویژه و جایگاه محوری دارد. هر کدام از علما و اندیشمندان اززاویه خاصی به مفهوم قدرت نگریسته اند؛بعضی از منظر طبقاتی قدرت را تحلیل کرده اند و برخی دیگر با توجه به آثار قدرت، آن را توضیح داده اند. بعضی از جامعه شناسان سیاسی نیز به بیان حدود و قیود قدرت اهتمام ورزیده اند و تفاوت های میان قدرت در جوامع ساده و پیچیده و قدرت در جوامع عام و خاص را مورد توجه قرار داده و به خصیصه نهادیافتگی قدرت اشاره کرده اند.

«کارل مارکس» قدرت را از دیدگاه طبقاتی چنین تعریف می کند: «اعمال قهر متشکل یک طبقه برای سرکوب طبقه دیگر». از نظر مارکس قدرت به سه ویژگی شناخته می شود:

نخست اینکه قدرت خصیصه طبقاتی دارد و پیوسته، در روابط میان یک طبقه با طبقه دیگر تحقق پذیر خواهد بود. دوم اینکه قدرت هیچ گاه نمی تواند سالم و مشروع باشد، زیرا ظهور و تجلی قدرت در یک جامعه، از عوارض ناسالم بودن آن جامعه است و ریشه در طبقاتی بودن جامعه دارد. اگر جامعه سالم و بی طبقه باشد، پدیده ای به نام قدرت در آن ظاهر نمی شود. از دید او،قدرت تنها منشا ظلم و ستم و سرکوب طبقه ای توسط طبقه دیگر است. سوم اینکه، قدرت بیانگر رابطه طبقه حاکم و محکوم است. هر چند بعضی از طرفداران مارکس قدرت اجتماعی را گسترده تر از قدرت طبقاتی می دانند، اما آنها نیز قدرت سیاسی را قدرت طبقاتی و تحمیل اراده یک طبقه بر طبقه دیگر معرفی می کنند.

برتراند راسل می گوید: قدرت را می توان به معنای پدید آورنده آثار مطلوب تعریف کرد. وی از این تعریف نتیجه می گیرد که قدرت یک مفهوم کلی و قابل اندازه گیری است. و می توان به آسانی در مورد اندازه قدرت افراد و مقایسه کمی آنها نظر داد. این در صورتی است که افراد به آثار مشترک و مطلوبی که از جهت مقدار متفاوت باشد، دست یابند.

«تالکوت پارسونز» می گوید: قدرت، قابلیت تعمیم یافته برای تضمین اجرای تعهدات الزام آور واحدهایی در نظام سازمان جمعی است. وی در توضیح به دو عامل مهم اشاره می کند: نخست مشروعیت تعهدات مذکور است، از جهت تأثیر مثبتی که در تأمین اهداف اجتماعی هماهنگ با باورها و اعتقادات مردم دارد که این خود، تا حد وسیعی، منشأ پذیرش آنها از سوی مردم خواهد بود و این مصداق روشنی است برای «قابلیت اجرای تعهد» که در تعریف آمده است. دوم، عامل وجود ضمانت اجرایی دولتی است که در قالب پاداش و کیفر و به طور کلی احکام جزایی و در موارد تمرد و عصیان تجلی پیدا می کند. عامل نخست به تنهایی تأثیری در اطاعت افراد ندارد، این عامل پشتوانه اجرای تعهدات و پذیرش قهری آن از سوی مردم خواهد بود.

«ماکس وبر» به جای واژه «قابلیت»، از کلمه «فرصت» استفاده کرده است. به عقیده وی «قدرت عبارت است از فرصتی که در چارچوب رابطه اجتماعی به وجود می آید و به فرد امکان می دهد تا قطع نظر از مبنایی که فرصت مذکور بر آن استوار است اراده اش را حتی علی رغم مقاومت دیگران، بر آنها تحمیل کند. از دیدگاه و بر قدرت، مجال یک فرد یا تعدادی از افراد است برای اعمال اراده خود حتی در برابر مقاومت عناصر دیگری که در صحنه عمل شرکت دارند.»

● تقسیم بندی قدرت

همان طور که ذکر شده است، تعاریف متعددی از قدرت بر حسب دیدگاه ها وجود دارد. با وجود این تعاریف گوناگون، قدرت از نظر ساختاری به دو بخش سخت و نرم تقسیم می گردد.

قدرت سخت، قدرت آشکار و ملموسی است که منابع آن اقتصاد، تکنولوژی، سیاست، محصولات فرهنگی و آموزشی و نیروی نظامی است و داشتن آنها، موجب تغییر در موقعیت کشور یا افراد می شود.

قدرت نرم، توانایی شکل دهی به ترجیحات دیگران است. به عبارت دیگر، جنس قدرت نرم از نوع اقناع و قدرت سخت از مقوله اجبار است.

در قدرت نرم، رهبری کردن به صدور فرامین خلاصه نمی شود، بلکه انجام آنچه دیگران می خواهند را نیز شامل می شود. اگر بتوان دیگران را به آنچه که می خواهند سوق داد، دیگر نیازی به استفاده از هویج و چماق برای مجبور کردن نیست.

پروفسور «حمید مولانا» استاد دانشگاه آمریکن برای اولین بار در کتاب «اطلاعات و ارتباطات جهانی: مرزهای نو در روابط بین الملل» در سال ۱۹۸۶ میلادی به تعریف و تبیین واژه قدرت نرم پرداخت. مولانا قدرت را به دو بخش تقسیم کرد؛ قدرت ناملموس «نرم» که منابع آن دین، ارزش ها، باورها، ایدئولوژی و دانش هستند، و قدرت سخت یا ملموس که در مواردی چون منابع طبیعی، جمعیت، ثروت و ابزار نظامی و جنگی و غیره ریشه دارد. به اعتقاد مولانا، قدرت نرم زیربنای قدرت سخت بوده و ماهیت آن را مشخص می نماید.

براین اساس، مفهوم قدرت از دیدگاه مولانا، برحسب ارزش های خاص و مبادلات میان بخش های جامعه تعریف می شود.

مفهوم قدرت از دو بعد تشکیل می شود: دستیابی به منابع لازم جهت عمل، و توان و میل به انجام عمل.

اصل اعتقاد و نظام های ارزشی ماهیت اقدام و عوامل آن را در هر نظام مشخص می کند. در این دیدگاه، قدرت نرم اساس و زیربنا است و قدرت سخت، به عنوان ابزار، در خدمت اجرای قدرت نرم است.

«جوزف نای» در سال ۱۹۹۰ میلادی در مجله سیاست خارجی (شماره ۸۰) آمریکا مقاله ای را در مورد قدرت نرم منتشر می نماید که برگرفته از کتاب اطلاعات و ارتباطات جهانی پروفسور مولانا است، ولی نای اشاره ای به منابع مورد استفاده خود نمی نماید. هرچند در کتابی که چند سال بعد در مورد قدرت جدید آمریکا منتشر می کند، به این منبع یعنی کتاب پروفسور مولانا اشاره می نماید. نای در مورد قدرت نرم می نویسد:

قدرت نرم توجه ویژه به اشتغال ذهنی جوامع دیگر از طریق ایجاد جاذبه است و زمانی یک کشور یا یک جامعه به قدرت نرم دست می یابد که بتواند اطلاعات و دانایی را به منظور پایان بخشیدن به موضوعات مورد اختلاف به کار بندد و از اختلافات به گونه ای بهره برداری نماید که حاصل آن گرفتن امتیاز باشد. یکی از نمونه های قدرت نرم می تواند کاربرد رسانه های جمعی در مناقشات باشد، رسانه می تواند جایگزین فشار نظامی گردد. در اینجا ما دیگر شاهد اعمال زور و اجبار نیستیم، بلکه اقناع افکار عمومی از طریق جنگ رسانه ای صورت می گیرد.

اثرات قدرت نرم می تواند طولانی مدت باقی بماند و حتی ماندگار باشد. در قدرت نرم با ابزاری همچون رسانه ها می توان همان کاری را انجام داد، که قبلا به وسیله قدرت سخت انجام می گرفت، در عین حال که اثرات منفی آن را ندارد و تاثیرگذاری به مراتب عمیق تری به جا می گذارد.

«میشل فوکو» اندیشمند فرانسوی معتقد است در قدرت نرم نوعی اجبار (به طور غیرمستقیم) از نوع قدرت سخت پدیدار می شود و کارکردی دارد که در بسیاری از موارد، قدرت سخت از انجامش عاجز می ماند.

قدرت نرم «نه زور است و نه پول». در قدرت نرم، روی ذهنیت ها سرمایه گذاری می شود. در این نوع قدرت، از جذابیت برای ایجاد اشتراک بین ارزش ها و از الزام به همکاری در راستای رسیدن به همه خواست ها بهره برده می شود.

قدرت نرم، به آن دسته از قابلیت ها و توانایی ها اطلاق می شود که از طریق به کارگیری آنها، به صورت غیرمستقیم بر رفتار دیگران اثر گذاشته می شود.

قدرت نرم، تبلیغات سیاسی نیست، بلکه مباحث عقلانی و ارزش های عموم را شامل می شود و هدف اولیه قدرت نرم، تاثیرگذاری بر افکار عمومی در خارج و داخل کشورها است.

منبع