چکیده: 
اگر چه سیاست خارجی موضوع مطالعه روابط بین‌الملل می‌باشد، با این حال می‌توان آن را از منظرهای مختلف دیگر نیز به بحث و بررسی گذاشت. در نوشتار حاضر نویسنده از رویکرد ارتباطی به حوزه سیاست خارجی نگریسته و بر روی عامل مدیریت روابط کشورها به یکدیگر، تأکید نموده است. از این حیث نویسنده منظری تازه در بحث سیاست خارجی را عرضه می‌دارد که مشتمل بر چهار مسأله بنیادین - که برای درک چگونگی تعامل میان فرهنگ، ارتباطات و سیاست خارجی ضروری است – را شامل می‌شود. این مسائل شامل نقش و تأثیر هویت ملی بر سیاست خارجی، ابزارهای فرهنگی و ارتباطی سیاست خارجی، چگونگی استفاده از این ابزارها برای ایجاد تماس فرهنگی میان کشورهای قدرتمند مرکز و کشورهای پیرامونی و آثار احتمالی این تماس فرهنگی در کشور مقصد است.ارائه مدل دیپلماسی عمومی بخش نهایی مقاله را تشکیل می دهد.

واژه‌های کلیدی:
فرهنگ، ارتباطات و سیاست خارجی،دیپلماسی عمومی،دیپلماسی فرهنگی،ارتباطات بین المللی،ارتباطات بین فرهنگی

درآمد
این بررسی عمدتاً سیاست خارجی و دیپلماسی را مورد بحث قرار می‌دهد. در مطالعات بین المللی، «سیاست خارجی» عبارت ازتحلیل اقدامات یک دولت در قبال محیط خارجی و شرایط معمولا داخلی مؤثر در تعیین اقدامات مزبور، «سیاست بین الملل» مطالعه آن اقدامات به منزله جنبه‌ای از الگوی اقدامات یک دولت و واکنشها ی دیگران و «روابط بین‌الملل» مطالعه همه شکلهای دولتی و غیر دولتی واکنش متقابل اعضای جوامع مختلف است (هالستی32:1373 و باربر، 1372: 47-15). به ‌این ترتیب مطالعه روابط بین الملل شامل تحلیل سیاست خارجی و سیاست بین الملل نیز هست. با رویکردی ارتباطی در تعریف دیپلماسی می‌توان گفت: دیپلماسی، مدیریت روابط کشورها با یکدیگر و میان کشورها با دیگر بازیگران بین المللی است؛ این بازیگران شامل گروهها، سازمانها و افرادی هستند که در کنار دولتها دیپلماسی را به عنوان نظامی‌‌اطلاعاتی برای بیان و دفاع از منافع و اعلان تهدیدها و اولتیماتوم‌ها به کار می‌‌برند (Bartson،1997:1 ). در واقع دیپلماسی مجرای تماسی است برای اعلام مواضع، جمع آوری اطلاعات و راضی یا قانع کردن یک کشور برای حمایت از مواضع کشوری دیگر (Fransworth،1992:179)؛ سیاستمداران کسانی هستند که به نمایندگی از تمامیت یک جامعه تصمیم می‌‌گیرند واین عمل را با ادعای حفظ ثبات یا ایجاد تغییردر محیط (داخلی یا خارجی) و یا ساختارهای خاص روابط بین المللی انجام می‌دهند (هالستی212:1373). طبیعی است که تصمیم گیری در حوزه سیاست خارجی در برگیرنده مقاصد و ارزشها است و سیاستهای خارجی مختلف می‌تواند ریشه در مقاصد و ارزشهای متفاوتی داشته باشد. این تفاوتها در کلی ترین شکل خود به مفاهیم مرتبط با فرهنگ و ملت ارجاع می‌‌شود.

سیاست خارجی به عنوان بازتاب فرهنگ ملی
انسان شناسان، روانشناسان و جامعه شناسان، برای شناخت ریشه و تبیین رویکردهای مختلف نسبت به اصطلاح فرهنگ، تلاشهای فراوانی کرده‌اند (آشوری، 1380: 40-35). تقریبا تمام شاخه‌های علوم انسانی و اجتماعی در معنا بخشی، غنی سازی و بازسازی دائمی تعریف و کاربرد این مفهوم، نقش داشته‌اند. در مباحثات فلسفی ابتدایی، «فرهنگ» در مقابل «طبیعت» به‌کار می‌رفت. در آن دوره، فرهنگ به دستاوردهای انسانی و طبیعت به پدیده‌های مستقل از انسان اطلاق می‌‌شد.

از قرن هیجدهم دو رویکرد اساسی نسبت به مفهوم فرهنگ در مقابل یکدیگر قرار گرفتند؛ از یک سو در جریان انقلاب صنعتی و غلبه دیدگاههای تکامل گرا در مردم شناسی و جامعه شناسی، اصطلاح فرهنگ به گونه‌ای اروپامدار صرفاً به «دستاوردهای با ارزش»، فرهنگ متعالی نخبگان و آثار هنرمندانی چون گوته و بتهوون محدود شد. ریموند ویلیامز (1921-1988) - از پیشگامان مکتب مطالعات فرهنگی در دانشگاه بیرمنگام- این امر را ناشی از پدیده تفکیک اجتماعی و تخصصی شدن روز افزون عملکردها در جامعه می‌داند؛ یعنی جدا کردن عملی ِ فعالیتهای معینِ اخلاقی و روشنفکرانه از بقیه ابعاد جامعه و کوشش برای خلق ارزشهای نهایی به منظور به دست آوردن معیار هایی برای قضاوت در باره سایر فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی (Fekete،1977 ؛ بیلینگتون و دیگران، 37:1380)در این دیدگاه، مفهوم سازی برای فرهنگ جستجویی است برای «انواع تازه‌ای از روابط اجتماعی»که غایت آن، آرمانِ«پیشرفت انسان» و «انسان پیشرفته» است از این منظر تمدن، اوج فرهنگ و دستاوردهای نخبگان اروپایی قله‌های فرهنگ تلقی شد.

از سوی دیگرجان گاتفرید وان هردر[1] (1744-1803) متفکر برجسته آلمانی به جای فرهنگ از فرهنگها (cultures به جایCulture) سخن گفت و فرهنگ را به مفهوم ملت یا قوم پیوند زد (پهلوان، 20:1378 وFoster،2001). او معتقد بود هر ملتی خلقیات و فرهنگ منحصر به فردی دارد. گسترش این دیدگاهِ تکثر گرای فرهنگی در قرن نوزدهم، اندیشه رمانتیستها را تقویت کرد و موجب شکوفایی ناسیونالیسم شد (walker،1990:6).

از نیمه قرن نوزدهم، مفاهیم فرهنگ توده و فرهنگ عامه پدیدار شد. فرهنگ در این دیدگاه با نظام ارتباطی، باورهای اکتسابی، ادراکات و انگیزه‌هایی که در خدمت تکمیل و هدایت غرایز و یا رفتارهای فطری انسان عمل می‌‌کند، مرتبط است (جردن، 11:1380). فرهنگ در جامعه شکل می‌گیرد و به تبع آن قابل انتقال، اشاعه و تغییر است. انسانها در موقعیتهای مختلف اجتماعی، واکنشهای متفاوتی نسبت به پیرامون خود نشان می‌دهند و این واکنشهای متفاوت در طول زمان استمرار می‌یابد و موجب پیدایش فرهنگهای متمایز می‌‌شود؛ بر اساس همین دیدگاه ادوارد هال (1914-) نظریه پرداز مشهور ارتباطات بین فرهنگی نیز فرهنگ را وسایل و ارزشهایی می‌داند برآمده از گروهها و طبقه های اجتماعی خاص و مبتنی بر شرایط و روابط تاریخی که مردم از طریق آن شرایط وجودی خود را اداره می‌کنند و به الزامات آن پاسخ میدهند (بیلینگتون و دیگران، 1380: 67 ؛ McQuail،1994:100). به‌این ترتیب می‌توان تفاوت فرهنگ‌ها را به رسمیت شناخت و از رهگذر اصطلاح «فرهنگ ملی»، میان مفاهیم فرهنگ و ملت- که محصول ناسیونالیسم است- نسبت برقرار کرد. جالب آنکه در زبانهای اروپایی میان ریشه دو واژه ملت و طبیعت اشتراک وجود دارد[2] و اصطلاح فرهنگ ملی از تقابل اولیه مفهومی، میان فرهنگ و طبیعت گذر کرده است. «فرهنگ ملی» شامل کلیه افکار، عقاید، رسوم واحساساتی است که افراد یک ملت از یکدیگر آموخته‌اند. ملت در معنای نوین خود عمری کوتاه دارد و با مفهوم دولت - ملت پیوند خورده است. افراد یک ملت بادو عامل اساسی «تبعیت از حکومت واحد و وحدت سرزمینی» و عوامل وحدت بخش دیگر از جمله اقتصاد و فرهنگ مشترک، مشخص می‌‌شوند. از نظر فرهنگی هر ملتی ویژگیهای خود را دارد و بدیهی است مردم یک کشور به مناسبت اشتراکات فرهنگی، احساس همبستگی بیشتری با یکدیگر دارند تا با افراد ملتهای دیگر (ارگانسکی، 1348: 19-42).

فرهنگ گرایی در روابط بین المللی
متون روابط بین المللی از توجه به بنیادهای فرهنگی خالی نیست. واکر[3] شواهدی فراهم کرده است که نشان می‌دهد نویسندگانی چون اف. اس. سی نوردروپ[4] و آدا بوزمن[5]، هدلی بول[6]، مایکل دونِلن[7] و دیگران، فرهنگ را به عنوان جنبه‌ای بسیار جدی از روابط بین المللی مطالعه کرده‌اند. آنها به مسئله تفاوت فرهنگی توجه نموده و نظام بین المللی را به عنوان نوعی خاص از«جامعه سیاسی» تحت عنوان «جامعه بین المللی» مورد مطالعه قرار داده‌اند (Walker،1990:7). جامعه بین المللی در دیدگاه‌این گروه از اندیشمندان عبارت است از «گروهی از دولتها (یا جوامع مستقل سیاسی) که نه تنها یک نظام را تشکیل می‌دهند بلکه از طریق گفتگو و توافق، قواعد و نهادهای مشترکی را برای رفتار و روابط ایجاد کرده‌اند و منافع خود را در حفظ این ترتیبات تشخیص داده‌اند» (رابرتسون، 1380: 258)؛ اگر چه نظام بین المللی فراتر از نظام ملی – که مبتنی بر هویت مشترک در قلمرو مرزهای سرمیانی مشخص است- تلقی می‌‌شود ولی دارای هنجارها، قوانین، قواعد نانوشته، روالهای حقوقی و در واقع فرهنگهای دیپلماتیک و تجاری می‌‌باشد که در عمل مورد قبول تمام کسانی است که در محیط نظام بین المللی فعالیت می‌کنند. مطالعه تحلیلهایی که در باره ماهیت روابط و ارتباطات بین‌المللی، حقوق بشر و تأثیر آن بر شکل گیری سیاست خارجی ارائه شده است نیز نشان می‌دهد که فرهنگ - با مفاهیم مختلف آن - در این تحلیلها حضوری دائمی دارد (سلیمی‌‌، 1380: 59-3).

در میان مفاهیمی‌‌که کلیت فرهنگ ملی را به عرصه روابط بین المللی منتقل کرده است، «هویت» از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. مفاهیم دولت ملی، هویت ملی و روابط بین المللی از یک سو به جنبه‌های مشترک زندگی انسانی نظر دارند واز سوی دیگر ویژگیهای خاص، بومی و مجزای تجربه انسانی را به نمایش می‌گذارند. دولت- نظامِ جدید، ریشه در گذار تاریخی اروپا از فئودالیسم به کاپیتالیسم و ظهور دولت به عنوان کانون اصلی هویت از پنج قرن پیش دارد. از آن زمان تاکنون دولت-نظام و سرمایه داری، شرایط حاکم بر زندگی اجتماعی انسانها در بسیاری نقاط جهان را رقم زده است (Dowing،1995:5). آنگاه که در مطالعات روابط بین الملل از نظام بین المللی سخن گفته می‌شود نقش دولت - ملتها به عنوان بازیگران اصلی مورد توجه قرار می‌‌گیرد. بنا به تعریفِ آنتونی گیدنز، جامعه شناس انگلیسی، دولت ملی یک دستگاه سیاسی است که بر قلمرو معینی حکومت می‌‌کند و اقتدار آن به وسیله یک نظام حقوقی و توانایی استفاده از زور برای اجرای سیاست‌هایش پشتیبانی می‌‌شود. (گیدنز، 324:1373) بر این اساس، تقریبا تمام دولتهای امروزی «دولتهای ملی» هستند.

اگر چه هنوز مباحثات در مورد زمینه‌های تاریخی ونتایج جهانی ایجاد و استقرار این واحدها ادامه دارد (کاکس، 1380)ولی واقعیت این است که با انعقاد پیمان وستفالیا در 1648میلادی و تفکیک تدریجی مرزهای سرزمینی در اروپا، سیطره بلا منازع ناسیونالیسم و پس از آن حاکمیت رئالیسم به عنوان تئوری اصلی در روابط بین المللی، تأکید زیادی بردولت- ملتها به عنوان واحد بررسی صورت گرفته است (مورگنتا، 1374: 196-187). حتی با وجود گسترش مباحث مربوط به جهانی سازی، هنوز هم کسانی مثل رونالدرابرتسون معتقدند التزام به‌اندیشه ملی یکی از اجزاءاصلی جهانی سازی معاصر است و آنچه واقعا در حال وقوع می‌‌باشد، نه اضمحلال جوامع ملی بلکه «افول افسانهِ برابر انگاری وحدت فرهنگی با جامعه ملی به عنوان یک واحد همگن» است و ظهور جوامع ملی جدید به صورت چند فرهنگی- ونه تک فرهنگی-در نقاط مختلف جهان، رو به رشد است (رابرتسون، 1380: 237-233).

وقتی از هویتهای ملی سخن می‌گوییم، توجهمان ازمفهومِ خاصِ فرهنگ به تمایزات و اختلافات جوامع معطوف می‌شود. این تمایزات بسیار مهم هستند چرا که از یک سو بی شک تفاهمهای فرهنگی عامل مهم ثبات و همکاری در سطوح مختلفِ منطقه‌ای و بین المللی است و از سوی دیگر مطالعه تخاصمات بین المللی نشان می‌دهد عوامل هویتی در بسیاری از آنها نقش مؤثری ایفا کرده است.

حال اگر فرهنگ را شیوه ومحصول تعامل انسان اجتماعی با محیط خود بدانیم ودولتِ ملی را نیز قالب رسمی ظهور و بروز فرهنگهای ملی در ورای مرزهای سرمیانی فرض کنیم؛ می‌توان از فرهنگ دولت یا چگونگی تعامل فرهنگهای ملی با محیط بین المللی یا رفتار دولت ملی در روابط خود با دولتها و ملتهای دیگر سخن گفت و پرسید:«رفتار یک دولت در محیط بین المللی چگونه و تا چه میزان از فرهنگ ملی آن کشور تأثیر می‌‌پذیرد؟» برای پاسخ به‌این سؤال، می‌توان در مطالعه ابعادِ فرهنگی سیاست خارجی، به«هویت» به عنوان مفهومی کلیدی توجه کرد؛ در همین چارچوب، رابرتسون با صراحت ادعا می‌کند «دولت به میزان قابل ملاحظه‌ای، یک بر ساخته فرهنگی است» (رابرتسون، 1380: 235) نویسندگانِ کتاب «ریشه‌های منافع ملی» هم اساساً بر این باورند که دولتها بر اساس هویت ملی، منافع ملی خود را مشخص و برآورد می‌کنند. (Chafetz، 1999: IX)

در همه جای جهان مردم در ساختارهای سیاسی مبتنی بر دولت زندگی می‌کنند. در هر کجا ملتی هست دولتی هم به آن منتسب شده است و در عمل، ملت مساوی دولت و دولت برابرِ ملت فرض می‌شود (مقایسه شود با باربر، 1362: 50). اصطلاح «هویت ملی» هنگامی پدید آمد که «ملت»در دوران مدرن و به معنای مدرن شکل گرفت. (Farrands،1996:19- 20). این مفهوم شامل ابعادی نظیر زبان،تاریخ، مذهب، آداب و رسوم، نژاد، سرزمین، ادبیات و نظام حکومتی و اقتصادی است (مرتضویان، 1374: 39 و اشرف، 1373: 12). «هویت سیاسی» یک ملت در قالب یک دولت شکل می‌‌گیرد و این معنای هویت است که عمدتاً در روابط بین‌الملل مورد بحث واقع می‌‌شود (Tooze،1996: XVII). شاید از همین باب باشد که رشته‌ای از مطالعات علمی که عمدتاً به روابط میان دولتها می‌‌پردازد، «روابط بین الملل» نام گذاری شده است.

در روزگاری که هنجارهای کهن به چالش گرفته شده، مرزهای مرسوم ناپدید می‌‌شود و بسیاری ازمفاهیم و موضوعات قطعی جای خود را به ابهام وعدم قطعیت سپرده است، هویت به مسئله‌ای محوری برای افراد و گروههای اجتماعی بدل شده و روز به روز برجسته تر می‌‌شود؛ صاحبنظران در انتخاب یکی از دو مفهوم هویت یا منفعت به عنوان محور اساسی اقدامات دولت در سیاست خارجی اختلاف نظر دارند. مورگنتا و پیروان او معتقدند مفهوم منافع ملی یا قدرت به خوبی می‌تواند علل پیروی دولتها از سیاستهای خاص را توضیح دهد. آنها با جدیت برای تثبیت کارآیی این مفهوم تلاش کرده‌اند نئورئالیستها هم معتقدند رفتار دولتها در پاسخ به محرکها و موانع محیطی برای تداوم بقا در عرصه بین المللی یکسان است. مشکل اصلی مفهوم منافع ملی در ماهیت دوری یا حلقوی آن است. برای اینکه منفعت ملی معنای محصلی داشته باشد باید بتوان برایش وجودی مستقل از نتایج به کارگیری آن فرض کرد اما رئالیستها با بررسی سیاستهای قبلی دولتها، ادعا می‌‌کنند که این سیاستها از آنجا که به وسیله دولتها اتخاذ شده است پس حتما باید مبتنی بر درک آنان از منافع ملی باشد.

راه گریز از این بن بست، پذیرش این امر است که دو مفهوم (هویت و منفعت) ملی در هم آمیخته‌اند. اگر منافع ملی صرفاً بر اساس مولفه‌های مادی تعریف شود نمی‌توان تفاوت رفتار دولتهای مختلف را در شرایط متفاوت تبیین کرد اما با اضافه کردن مفهوم هویت بهتر می‌توان کلیه رفتارهای دولتها را در صحنه بین المللی درک کرد؛ اگر ندانیم کیستیم نمی‌توانیم به درستی بدانیم چه می‌خواهیم. این بینش همان‌گونه که برای ترجیحات شخصی به کار می‌‌آید برای «سیاست خارجی» نیز مناسب است. هویتها، نشان می‌دهند که چگونه دولتها با پیشینه‌های مشخص تاریخی و فرهنگی در سیاست خارجی خود به هنجارهای برآمده از آن هویت پایبند می‌‌شوند.

در میان نظریات روابط بین المللی، «نظریه شالوده گرایی»[8] توجه ویژه‌ای به نقش «هویت دولت»[9] در سیاست خارجی دارد. این نظریه در اساس به نقش ابعاد آگاهانه و تعاملی رفتار انسانی یعنی:«قابلیت و علاقه انسانها به داشتن نگرشی سنجیده در باره جهان و با اهمیت تلقی کردن آن» در حیات بین المللی می‌پردازد. این توانایی، واقعیتهای اجتماعی[10] را بر می‌سازد که وجودشان مبتنی بر توافق انسانها بر وجود آنها، و بقایشان نیازمند تشکیل نهادهای انسانی است (مثل: پول، حق مالکیت، حاکمیت، ازدواج واعیاد). شالوده گرایان معتقدند که بازیگران، دارای هویتها و منافعی هستند که مبتنی بر ساختی اجتماعی است. آنها همچنین در تمام عوامل ذهنی که از مردمان دیگر - به عنوان موجوداتی فرهنگی - ریشه گرفته است شریک می‌‌باشند(،1998 Ruggie) این نظریه در سالهای اخیر رواج فراوانی یافته است و به عنوان جایگزینی برای نظریه‌های مارکسیستی در توجیه تغییر و ثبات در رفتار بین المللی مطرح شده است[11]. رئالیسم و لیبرالیسم بر عوامل مادی نظیر قدرت و ثروت تاکید می‌‌کنند در مقابل شالوده گرایی بر نقش ایده‌ها و هویتها متمرکز می‌‌شود. به جای آنکه دولت و تلاش آن برای بقاء مفروض گرفته شود، منافع و هویتِ دولتها به عنوان محصول قابل انعطافی از روندهای تاریخی خاص، در نظر گرفته می‌‌شود. این در مقابل نظریه سنتی ایده آلیسم است که هویتها را ثابـت و دائمی فرض می‌‌کند. شالوده گرایان به گفتمانهای غالب در جامعه توجه می‌‌کنند زیرا گفتمانها، باورها و منافع را منعکس می‌نمایند، به آنها شکل می‌بخشند و هنجارهای مطلوب رفتار را ایجاد می‌‌کنند. بنابراین دیدگاه سرچشمه‌های تغییر در روابط بین الملل نیز درتغییر باورها و هویتها است.

عده‌ای از اندیشمندان معاصر روابط بین المللی نیز رویکرد هویت مدار را محور مطالعات خود قرار داده‌اند. مناسب است در اینجا به تعدادی از مطالعات جدید اشاره شود که همگی گویای توجه روزافزون پژوهشگران به نقش هویت و فرهنگ در سیاست خارجی و روابط بین المللی است. پل رورلیخ استاد دانشگاه ورمونت باتوجه به نقش فرهنگ در بررسی مفهوم «مرزهای سرزمینی» به‌این نتیجه رسیده است که‌این مفهوم دارای بار و ساختی بین فرهنگی است مثلا مسلمانان مرز های میان کشورهای اسلامی را با مرزهای میان این کشورها با کشورهای غیرمسلمان یکسان نمی‌دانند زیرا در واقع ارزش حقوقی این مفهوم ریشه درمفاهیم وسیعتری چون بلاد اسلام و کفر دارد (Rohrlich،1987:126). کریستین ریوث اسمیت استاد روابط بین‌المللی در استرالیا در کتاب «هویت اخلاقی دولت: فرهنگ، هویت اجتماعی و عقلانیت نهادی در روابط بین المللی» به دنبال پاسخ به‌این سؤال است که چرا نظامهای مختلف، گونه‌های متفاوتی از سازمانها را برای مدیریت روابط بین دولتها طراحی کرده‌اند. او بر این باور است که جوامع بین المللی از طریق سرشتهای عمیق ساختاری شکل گرفته‌اند که مبتنی بر باورهای رایج در مورد هدف اخلاقی دولت، اصل سامان دهنده حاکمیت و هنجار و فرایند عدالت می‌‌باشد. این ساختارها هستند که تصورات معماران نهادها را در حین ترسیم روابط دولتها شکل می‌دهند. وی با اشاره مفصل به یونان باستان، ایتالیای دوره رنسانس، اروپا و جهان مدرن زمینه‌های متفاوت فرهنگی و تاریخی را که موجب تفاوتهای نهادی و ساختی شده است نشان می‌دهد (Reus-Smit،1999). مسائلی مانند اینکه: آیا اروپاییان هویت خود را بر اساس ملیت تعریف می‌‌کنند یا بر مبنای تعلق قاره‌ای؟ آیا ژاپن و آلمان، گذشته خود را به گونه‌ای باز تعریف می‌‌کنند که بتوانند نقش فعالتری در عرصه جهانی ایفا کنند؟ آیا ایالات متحده هویت خود را به عنوان «کلانتر جهانی» می‌‌پذیرد یا رد می‌‌کند را نمی‌توان جز با استفاده از تحلیل مولفه‌های فرهنگی در شکل گیری سیاست خارجی به درستی پاسخ گفت (Walt،1998).

مطالعات مربوط به تأثیر فرهنگ بر سیاست خارجی در کشورهای مختلف دنبال شده است. برای نمونه محققی به نام کارلوس اسکود در تحقیقی پر دامنه که «آموزش و پرورش، فرهنگ سیاسی و سیاست خارجی: مورد آرژانتین» نام دارد به تحلیل محتوای کتابهای درسی جغرافی از سال 1879 تا 1986 و تحلیل محتوای ملی گرایانه، نظامی‌‌گرایانه و اقتدار گرایانه دکترینهای آموزشی و تربیتی مدارس ابتدایی از سال 1950 تا 1990 در آرژانتین پرداخته است. هدف این پژوهش شناخت اسطوره‌ها، مفروضات و تصورات قالبی مربوط به برتری ملی آرژانتین است. این پژوهش فرهنگ سیاسی و سیاست خارجی را نه از طریق علیت مستقیم- بلکه به عنوان عاملی که به سیاستهای خارجی جایگزین امکان حضور در فهرست انتخابهای تصمیم گیرندگان سیاست خارجی را می‌دهد – پیوند می‌زند به‌این معنی که فرهنگ، تصمیم سازان را مجبور به یک انتخاب خاص نمی‌‌کند بلکه امکان حضور انتخابهای محکوم به شکست را در فهرست انتخابها فراهم می‌‌کند. اسکود به استناد مطالعات خود چگونگی مشروعیت یابی دولت نظامی‌‌آرژانتین در جریان حمله به جزایر فالکلند در اوایل دهه 1980 را تحلیل کرده و نشان داده است که حمایت مردم از این حمله ریشه در تصور آنها از حقوق سرزمینی خود داشت در غیر این صورت هیچ منفعت سیاسی و اقتصادی بر این حمله متصور نبود. فرهنگ سیاسی آرژانتین با دهها سال آموزش در مدرسه برای آرژانتین جایگاهی ورای جایگاه واقعی خود در جهان قائل می‌‌شده است و این عامل فرهنگی بود که جنگ را توجیه می‌‌کرد (Escude،1992).

حوزه مطالعات فرهنگی هم که در دهه1950 در بریتانیا ظهور کرد در دهه‌های اخیر مفهوم هویت را پرورانده، به آن عمق بخشیده و نقش محوری این مفهوم را در مباحث فرهنگی فروملی، ملی و فراملی تثبیت کرده است(دورینگ، 1378: 3-1). بحران نظریه پردازی در مطالعات روابط بین المللی نیز تبدیل این مفهوم به هسته اصلی مطالعه سیاست خارجی در سطح جهانی را تسهیل نموده است. اتکینسون و رابوی با توجه به رابطه تنگاتنگ فرهنگ، هویت و ارتباطات، مناسبترین دیدگاه را در مورد هویت فرهنگیٍ ملی برای مطالعات بین‌المللی، ارائه کرده‌اند. آنان معتقدند فرهنگ تصویری است که هر کشور از خود می‌سازد و برای دیگران نمایش می‌دهد. شیوه نمایش بنا به فناوریها و رسانه‌های در دسترس متفاوت است و می‌تواند شامل تئاتر، سینما، تلویزیون، رمان، موسیقی، نقاشی، معماری، باله و. . . باشد. مهم آن است که یک ملت چگونه آرزوها، آرمانها و امیدهای خود را بیان می‌‌کند یا از گذشته و آینده خود سخن می‌‌گوید (اتکینسون، 1381: 33-34). به‌این ترتیب هویت هر کشور نیز در شیوه و دستاورد مردم آن متجلی می‌‌شود نه در تعریف‌هایی که سوی حکومتها یا آوازه گران بین المللی ارائه می‌‌شود. هویت فرآورده فرایندهاست نه تعریفها. براساس این دیدگاه است که هویت فرهنگی به هر ملت امکان می‌دهد که خود را با ملتهای دیگر – نه ازلحاظ ثروت بلکه- از نظر شان و منزلت، برابر یا حداقل قابل مقایسه احساس کند.

به نظر می‌رسد عقلانیت، ارزشها و هنجارها به عنوان یک کل فرهنگی مبنای شکل‌گیری بنیادهای سیاست خارجی کلیه کشورها است. در هر کشور، پرسشِ هویت در چارچوب فرهنگ، تاریخ و تمدن پاسخ داده می‌‌شود. اگر بخواهیم مضمون اصلی سیاست خارجی یک کشور را درک کنیم می‌توانیم اضافه بر فرمول بندی های مبتنی بر مفهوم منافع ملی، از طریق شناخت هویت ملی و با رجوع به ارزشها وهنجارهای فرهنگی آن کشور شناخت خود را کامل کنیم. اگر سؤال شود که چرا کشور هایی با منافع مشابه و مستمردر صحنه بین المللی، رفتارهایی متفاوت از خود بروز می‌دهند. پاسخ می تواند این باشد که شکل گیری سیاست خارجی، گاه متأثر از نقش توأمان هویت و منافع ملی و گاه برآیندی از تعارض این دو مؤلفه اساسی است.

فرهنگ و ارتباطات در خدمت سیاست خارجی
حضور فرهنگ در سیاست خارجی دولتها، تنها از طریق تأثیر گذاری غیر مستقیم بر تعیین هویت ملی و فهم جایگاه خود نسبت به دیگران در جهان رخ نمی‌دهدبلکه تأثیر گذاری مستقیم فرهنگ و هویت ملی در سیاستهای فرهنگی بین المللی یک کشور، کاملامشهود است. رویکردهای فرهنگی سیاست خارجی - دیپلماسی فرهنگی- در میان بقیه ابزارهای سیاست خارجی بیشترین تأثیر پذیری را از مولفه هویتی دارد. در میان اصطلاحات مختلف، اصطلاح دیپلماسی عمومی‌[12] (دیپلماسی مردم محور) در مفهوم آمریکایی خود به گونه‌ای فراگیر شامل هر دو گونه دیپلماسی فرهنگی و ارتباطی بوده و به کاربرد ابزارهای بین فرهنگی و ارتباطات بین المللی در سیاست خارجی معطوف می‌‌شود.

کتاب فرهنگ اصطلاحات روابط بین المللی که به وسیله وزارت امور خارجه آمریکا منتشر شده است دیپلماسی عمومی را برنامه‌های مورد حمایت دولت تعریف کرده است که با هدف اطلاع رسانی یا تأثیر گذاری بر افکار عمومی در کشورهای دیگر انجام و شامل انتشارات، تصاویر متحرک، مبادلات فرهنگی، رادیو وتلویزیون می‌‌شود (US. Dep،1987:85 ) از نظر سازمانی، مارتین منینگ[13] کتابدار ارشد اسناد دیپلماسی عمومی‌‌وزارت امور خارجه آمریکا تصریح می‌‌کند که دیپلماسی عمومی‌‌شامل
پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) » شماره 21 (صفحه 240)

برنامه‌های مرتبط با انتشار کتاب و تشکیل کتابخانه‌ها، پخش رادیو و تلویزیونی بین المللی، برنامه‌های مبادلات آموزشی و فرهنگی، آموزش زبان، نمایشگاهها و جشنواره‌های هنری و اعزام هنرمندان نمایشی و اجرایی به خارج از کشور است (Manning، 29 Aug 2001). بنابر مطالعات کتابخانه کنگره آمریکا در مورد برنامه‌ها و فعالیتهای فرهنگی بین المللی که برای ارائه به کمیته روابط خارجی سنای آمریکا تهیه شده است اصطلاح دیپلماسی عمومی‌‌اولین بار در آمریکا و در سال 1965 توسط ادموند گولیون[14] رئیس مدرسه حقوق و دیپلماسی فلچر[15] در دانشگاه تافت[16] و همراه با تأسیس مرکز ادوارد مورو برای دیپلماسی عمومی‌[17] به کار گرفته شد. این مرکز در یکی از اولین بروشورهای خود دیپلماسی عمومی را تأثیر گذاری بر نگرشهای عمومی‌‌برای شکل دهی و اجرای سیاستهای خارجی و شامل ابعادی از روابط بین‌المللی می‌داند که فراتر از دیپلماسی سنتی است. ایجاد افکار عمومی به وسیله دولتها در کشورهای دیگر، تعامل گروههای خصوصی و منفعتی یک کشور با نظایرشان در کشور دیگر، گزارش مسائل خارجی و تأثیر آن بر سیاست، ارتباط میان ارتباط گران حرفه‌ای مانند دیپلماتهاو خبرنگاران خارجی و فرایند ارتباطات بین فرهنگی از جمله‌ این ابعاد است. بر مبنای این دیدگاه در دیپلماسی عمومی‌محوریت با جریان فراملی اطلاعات و عقاید است[18].

کیگلی ابزارهای نفوذ یک کشور بر کشور دیگر را به دو دسته رسمی‌‌و غیر رسمی تقسیم کرده است او دخالت آشکار[19] نظامی را زیر بخش نفوذ رسمی‌ ‌و کمک اقتصادی، کمک نظامی‌‌، دخالت پنهان[20] اطلاعاتی و در نهایت نفوذ آشکار[21] یا دیپلماسی عمومی را زیر بخش نفوذ غیررسمی ‌‌بر شمرده است. کیگلی دیپلماسی عمومی را معادلی مودبانه تر برای واژه تبلیغات و به معنای گسترش نظام مند اطلاعات به منظور تأثیر گذاری بر افکار عمومی تعریف می‌‌کند (123-Kegley،1991:120).
پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) » شماره 21 (صفحه 241) دلانی، دیپلماسی عمومی را از دیدگاه روابط عمومی‌‌بین المللی[22] «روش تأثیر گذاری مستقیم یا غیر مستقیم دولت، افراد و گروههای خصوصی بر نگرشها و افکار عمومی مؤثر بر تصمیم سازی در سیاست خارجی کشور دیگر»تعریف کرده است (Delaney،1968،p. 3). سرانجام می‌توان به تعریف آژانس اطلاعات ایالات متحده اشاره کرد که دیپلماسی عمومی را به معنای تقویت منافع ملی از طریق شناخت، اطلاع رسانی و تأثیر گذاری بر مردم کشورهای دیگر و گسترش گفتگو میان شهروندان و نهادهای یک کشور و همتایان خارجی آنان تعریف می‌‌کند[23].

اگر بخواهیم به اصطلاحات رشته ارتباطات وفادار بمانیم نباید فراموش کنیم که شاید برای نخستین بار لئونارد دوب بود که در سال 1948 برای بیان شکل ویژه‌ای از ارتباطات که هدف آن آماده سازی ذهن مخاطب برای پذیرش منویات آینده تبلیغاتگر است از اصطلاح «شبه تبلیغات[24]» استفاده کرد (Doob،1966:346-351). جان مارتین مدیر تحقیقات آژانس اطلاعات آمریکا شبه تبلیغات را «ارتباطات تسهیلگر[25]» می‌نامد و آن را فعالیتی تعریف می‌‌کند که برای باز نگاه داشتن خطوط ارتباطی و حفظ تماس به هنگام نیاز در جریان تبلیغات مورد بهره برداری قرار می‌‌گیرد. ارتباطات تسهیلگر معمولا با شیوه‌هایی نظیر پخش اخبار رادیویی، فعالیتهای مطبوعاتی، کتابها، جزوات، پیایندها، برنامه‌های فرهنگی، نمایشگاهها، فیلمها، سمینارها، کلاسهای آموزش زبان خدمات مرجع و تماسهای فردی و اجتماعی انجام می‌‌شود و هدفهای آن بیشتر پیام آفرینان رسانه‌ای و رهبران فکری و فرهنگی بالفعل یا بالقوه جوامع دیگر هستند. اگر چه ارتباطات تسهیلگر ممکن است جلوه تبلیغاتی نداشته باشد ولی در راه ایجاد نگرش مثبت نسبت به یک تبلیغاتگر خاص در میان مدت بسیار کارآمد تلقی می‌‌شود و کاملا با مفهوم دیپلماسی عمومی‌‌همسویی دارد Jowett & O''Donnell، 1986:20)). 

امروزه دیپلماسی عمومی رسما به آموزش عالی راه پیدا کرده است. در آمریکا یک مرکز اختصاصی به نام «مرکز مورو برای مطالعات اطلاع رسانی و ارتباطات بین المللی» برای آموزش و پژوهش در باره دیپلماسی عمومی در دانشگاه تافت تأسیس شده است.[26] برنامه ارتباطات بین المللی در مدرسه خدمات بین المللی در دانشگاه آمریکن اولین برنامه درسی آمریکایی بود که فرهنگ را به عنوان جزء لاینفک روابط بین الملل مورد توجه قرار داد (مولانا، 1382) و مدرسه ارتباطات آننبرگ در دانشگاه کالیفورنیای جنوبی[27] دروسی را در این زمینه ارائه می‌‌کند[28]. در انگلستان نیز در انستیتوی مطالعات ارتباطی وابسته به دانشگاه لیدز در سطح کارشناسی ارشد درسی به نام «دیپلماسی عمومی‌، تبلیغات و عملیات روانی تدریس می‌‌شود[29].

فرهنگ و ارتباطات در عرصه سیاست خارجی، دو مفهوم مستقل ولی به شدت مرتبط با هم هستند. در متون مربوط به سیاست بین المللی معمولا وقتی سخن از اِعمال سیاست خارجی به میان می‌‌آید، در کنار ابزارهای نظامی، اقتصادی ودیپلماتیک، فصلی نیز به ابزارهای فرهنگی و ارتباطاتی اختصاص داده می‌‌شود (palmer،1969:132-109قوام، 1370: 196-194). اهمیت این ابزارها در حدی است که کتابهای متعددی صرفاً در همین زمینه منتشر شده است (Roach،1993،Jacquin-berdal1998،Chay،1990، Arbatov،1973). یکی از صریح‌ترین اسناد در مورد شکل گیری اقدامات فرهنگی و ارتباطی در خدمت سیاست خارجی مربوط به کمیته مرکزی اطلاعات بریتانیا در اوایل دهه 1950 است. در این سند چنین آمده است: «فراهم کردن اطلاعات در باره کشور به گونه‌ای که در خارج، سیاستهای آن درک و پذیرفته شود، همواره بخشی از وظایف هیئتهای دیپلماتیک ما بوده است. به‌این ترتیب کار اطلاع رسانی سابقه‌ای به درازای خود دیپلماسی دارد. پیش از این کافی بود دیپلماتها خود را با دنیای رسمی‌‌کوچک و کسانی که با آنها تماس شخصی داشتند مرتبط کنند اما مسئله جدید، تبلیغات و ضد تبلیغات در شکلها و اندازه‌هایی است که اکنون شاهد آن هستیم. توسعه شیوه‌های توده‌ای ارتباطات با گسترش تبلیغات توأم شده و دولتها توانسته‌اند از این شیوه‌ها و ابزارها برای تأثیر گذاری بر افکار عمومی در کشورهای دیگر به منظور کسب پشتیبانی از سیاست خارجی خود بهره گیری کنند (Alleyne،1995:98). »

اگر چه در دیدگاهی عمومی ‌‌کلیه فعالیتهای بین المللی که خارج از حوزه‌های سیاست، اقتصاد و نظامی‌‌گری انجام می‌‌شود در مقوله تبلیغات بین المللی[30] جای می‌‌گیرد[31]. اما از جنگ جهانی اول تا کنون- برای بیان چگونگی گسترش نفوذ یک کشور در میان مردم کشورهای دیگر- دو رویکرد ارتباطات بین فرهنگی و ارتباطات بین المللی مورد توجه قرار گرفته است. اصطلاحات جنگ روانی، نبرد افکار، عملیات روانی، نبرد اطلاعاتی، اطلاعات بین المللی، اطلاعات استراتژیک، دیپلماسی رسانه‌ای و روابط عمومی‌‌بین المللی در زمره مفاهیم مرتبط با رویکرد ارتباطات بین المللی شناخته می‌شوند و اصطلاحات روابط فرهنگی، دیپلماسی فرهنگی، ارتباطات فرهنگی بین المللی، برنامه‌های فرهنگی بین المللی، همکاریهای فرهنگی بین المللی، تبادل شهروندان[32]، تبادلات فرهنگی، علمی و آموزشی در زمره مفاهیم مرتبط با رویکرد ارتباطات بین فرهنگی تلقی می‌‌شوند. اگر چه هر دو رویکرد در خدمت پشتیبانی اهداف سیاست خارجی قرار دارند ولی هر یک دارای کار ویژه‌های خاص خود هستند و در شرایط مختلف به عنوان مکمل یا جایگزین یکدیگر به کار گرفته می‌‌شوند. به‌این ترتیب دو گونه دیپلماسی قابل بازشناسی است اول دیپلماسی فرهنگی که مبتنی بر رویکرد ارتباطات بین فرهنگی است و دوم دیپلماسی ارتباطی که مبتنی بر رویکرد ارتباطات بین المللی است.

مهم‌ترین تفاوت ارتباطات بین فرهنگی با ارتباطات بین المللی آن است که اولی اغلب مبتنی بر ارتباط بی واسطه، حضوری و رودر روی یک فرد یا گروه با فرهنگ دیگر و دارای فرآیندی کند و آثاری پایدار است و در مقابل ارتباطات بین المللی نه تنها بر این شیوه تکیه می‌کند بلکه علاوه بر آن مبتنی بر ارائه تصویری از یک فرهنگ از طریق وسائل ارتباط جمعی برای مخاطبان فراگیر از فرهنگهای دیگر است و دارای بردی وسیع، فرآیندی سریع و آثاری گذراست. به همین دلیل در بسیاری از کشورها از جمله انگلستان و آمریکا جایگاه سازمانی اقدامات و برنامه‌های موسوم به روابط فرهنگی بین المللی - که مبتنی بر رویکرد ارتباطات بین فرهنگی است - از برنامه‌ها ی اطلاع رسانی - که مبتنی بر رویکرد ارتباطات بین المللی است - تفکیک شده است (Sablosky،1999:60).

رویکرد ارتباطات بین فرهنگی
در دهه هزار و نهصدوهفتاد رشته علوم ارتباطات به ارتباطات میان فرهنگها توجه و آن را از حیطه خاص علوم رفتاری خارج کرد. مطالعات ارتباطات بین فرهنگی، در مورد روابط ارگانیک میان ارتباطات و فرهنگ، نه فقط از منظر عناصر رفتاری و بیرونی بلکه با توجه به اجزای شناختی نظیر نظامهای دریافت و شیوه‌های استدلال نظریه پردازی کرد. این رویکرد مردم را نه فقط به عنوان ساختارهای اقتصادی - اجتماعی و توده‌های منفعل جامعه شناختی بلکه به مثابه نظامهای فرهنگی مورد توجه قرار می‌دهد بنابراین می‌تواند شکافهای موجود میان ملتها و فرهنگها را از جنبه درونی هر فرهنگ کشف کند. در واقع ارتباطات بین فرهنگی بیشتر بر ارتباطات فردی، رودر رو و مستقیم متمرکز شده و ارتباطات بین المللی بیشتر با ارتباطات جمعی، یک طرفه و غیر مستقیم سرو کار دارد(Belay،1991:437-453).

روابط فرهنگی در سه پدیده تاریخی جنگ، مذهب و استعمار ریشه دارد. ازجنگهای باستانی ایران و یونان و ایران و روم تا جنگهای صلیبی وحتی جنگ افغانستان همواره در کشاکش نبرد شمشیرها و ناوشکنها، ارتباطات میان تمدنی رخ نموده است (پیترز، 1365: 63-118). تلاش میسیونرهای مسیحی به خصوص در آفریقا و آسیا نیز برای غرب تجربیات ارزشمندی را در شناخت ملتهای دیگر و نحوه برقراری ارتباط با آنان فراهم کرد. مدارس، بیمارستانها و حتی دانشگاههایی تأسیس شد تا میسیونرهای بومی‌‌ تربیت و استخدام شوند. اگر چه در داخل کشورهایی نظیر آمریکا و فرانسه، دولت و کلیسا مستقل از یکدیگر عمل می‌‌کردند اما میسیونرها معمولا در مأموریتهای خارجی با دولتهای خود کاملا هماهنگ بوده‌اند؛ آنان اطلاعات ارزشمندی را برای دولتها فراهم کرده و از پشتیبانی کامل هیئتهای نمایندگی در خارج از کشور برخوردار بوده‌اند. استعماربرای جوامع استعمارگر، شناخت عمیق جوامع شرقی وبرای شرقیان انتقال پاره فرهنگ اقشار استعمارگر را موجب شده است. امروز نیز قدرتهای استعمارگر در اروپا از جمله فرانسه، آلمان و انگلستان بیشترین فعالیتهای فرهنگی را در مستعمرات پیشین خود دنبال می‌‌کنند (Braisted،1968:1-10).

چی. ام. مایکل - معاون سابق شورای بریتانیا - روابط فرهنگی را«تشویق روابط مشترک میان نهادهای فرهنگی و آموزشی و افراد که موجب پیوند فکری، هنری و اجتماعی میان ملتها می‌‌شود» تعریف می‌‌کند؛ او قائل به لزوم تفکیک میان دو اصطلاح روابط فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی است زیرا دیپلماسی فرهنگی را صرفاً«وارد کردن فرهنگ در توافقنامه‌های بین المللی و استفاده از فرهنگ برای پشتیبانی مستقیم از دیپلماسی سیاسی و اقتصادی یک کشور» می‌داند (Mitchell،1986:81). به نظر می‌رسد این تفکیک ضروری است زیرا در دیپلماسی فرهنگی فرایند سیاستگذاری و اجرا عمدتاً توسط ارگانها و مؤسسات حکومتی دنبال می‌‌شود حال آنکه روابط فرهنگی همزمان بوسیله دولت، اشخاص و مؤسسات خصوصی پیگیری می‌‌شود. به‌این ترتیب دیپلماسی فرهنگی تنها بخشی از روابط فرهنگی است.

نفوذ[33] و اثر گذاری[34] دو هدف اصلی دیپلماسی فرهنگی است. دیپلماسی فرهنگی- مبتنی بر تجربه فرانسویها در قرن نوزدهم- در ابتدا به معنای سرمایه گذاری برای تأسیس مدارس و مؤسسات فرهنگی در کشورهای مورد نظر بر مبنای اهداف استراتژیک بود. کاوالیرو[35] جانشین رئیس شورای بریتانیا در مقاله‌ای با عنوان «دیپلماسی فرهنگی: دیپلماسی تأثیر گذاری» آغاز شکل گیری دیپلماسی فرهنگی را همراهی گروهی از هنرمندان فرانسوی با هیئت اعزامی دوک لوکزامبورک به دربار پرتغال در برزیل به سال 1816 می‌داند؛ این هنرمندان هدیه رسمی‌‌ و سفیران فرهنگی فرانسه برای تأسیس یک مدرسه هنرهای زیبا در ریو دوژانیرو بودند سال بعد دو دانشمند زمین شناس پروسی، هیئت سیاسی کشور خود را در جریان ازدواج شاهزاده پرتغال همراهی کردند تا به مردم و دربار پرتغال جهان جدید را بشناسانند. در واقع دو کشور فرانسه و آلمان همان‌گونه که آغازگران دیپلماسی فرهنگی بودند هنوز هم بیشترین سرمایه گذاری ملی را در این راه می‌نمایند (Cavaliero،1986:139 ). مؤسسه آلیانس فرانسه[36] زیر نفوذ یهودیان از سال 1883 و پس از شکست از پروس کار خود را آغاز کرد. این مؤسسه برای تدریس زبان فرانسه در مستعمرات و بقیه کشورها ایجاد شد. در 1902 مؤسسه لای میسیون[37] برای آموزش غیر مذهبی در ماوراء بحار و در سال 1910 دفتر ملی برای تبادلات مدرسه‌ای و دانشگاهی و اداره مدارس و مؤسسات فرانسوی خارج از کشور تأسیس شد. پیشتازی فرانسه در نهادینه کردن روابط فرهنگی بین المللی باعث شد تا در این زمینه یک مدل فرانسوی شکل بگیرد. این مدل که شامل آموزش زبان، تعلیم و تربیت، تبادلات علمی‌‌و حتی مذهبی می‌شود، توسط بسیاری از کشورها پذیرفته و دنبال شده است.

انگلستان در قرن نوزدهم شاهد بود که دولت فرانسه چگونه برنامه‌هایی از آموزش زبان فرانسه تا هیئتهای باستان‌شناسی خود را در مناطق دارای حساسیت برای انگلستان به منظور منافع سیاسی به کار می‌‌گیرد. از این رو از سال 1917 انگلیسیها از طریق بخش خصوصی و با کمک اندک دولت کار را آغاز کردند. ابتدا مؤسسه بریتانیایی فلورانس تشکیل شد و بعدها انجمنهای آنگلوفیل در شهرهای اصلی آمریکای لاتین به وسیله تجار انگلیسی و محلی با تاکید بر آموزش زبان انگلیسی تأسیس شد. رویکرد انگلستان به روابط فرهنگی مشابه فرانسه است. در انگلستان فعالیتهای فرهنگی بین المللی که شامل آموزش زبان، علم، تکنولوژی، هنر، علوم اجتماعی و تلاش برای جذب هرچه بیشتر دانشجویان خارجی به انگلستان است بر عهده مؤسسه‌ای نیمه مستقل به نام شورای بریتانیا می‌‌باشد. این شورا در سال 1934 تأسیس شده است. تاریخچه سالهای اولیه‌ این مؤسسه که توسط دونالدسون نوشته شده است نشان می‌دهد که شورای بریتانیا در اساس برای پاسخ به تبلیغات کشورهای محور شکل گرفت و برنامه‌های اولیه آن شامل کتابخانه‌ها، سخنرانان میهمان، کرسیهای دانشگاهی، بورسیه دانشجویان، آموزش زبان، نمایش فیلم و حمایت از هنرمندان بود (Donaldson،1984 ).

این شورا علاوه بر آموزش بر صنایع فرهنگی انگلستان نیز متمرکز شده است و سعی دارد در فضاهایی مستقل از سفارتخانه‌های انگلستان، خارجیان را نسبت به تولیدات فرهنگی و هنری جدید آگاه و علاقه‌مند کند. این شورا اداره 20 کتابخانه و مرکز اطلاعات و 127 برنامه آموزش زبان را در سراسر جهان برعهده دارد. شورای بریتانیا اگر چه از دولت بودجه می‌‌گیرد ولی دارای هیئت مدیره مستقل است. وهمواره فاصله خود را بادولت حفظ می‌‌کند (Cavalerio،1986:139). این شورا که در سال مالی98-1997 بودجه‌ای معادل9/680 میلیون دلار داشته است در جریان تجدید سازمان خود بر درآمدزایی و خودگردانی به خصوص در آموزش زبان تأکید داشته است. فعالیتهای این شورا با اقدامات سازمان خدمات اطلاعاتی بریتانیا که اطلاع رسانی متناسب بااهداف کوتاه مدت سیاست خارجی را بر عهده دارد کاملاً متمایز شده است. در میان سازمانهای دولتی نیز بخش روابط فرهنگی در وزارت خارجه مسئول هماهنگی اجرایی توافقنامه‌های فرهنگی با کشورهای دیگر است[38] (Sablosky،1999:62).

آلمان در سالهای1960در زمان حکومت ویلی برانت برنامه‌های فرهنگی بین المللی خود را بنیاد گذاشت. او معتقد بودسیاست خارجی آلمان سه پایه دارد؛ سیاسی: پیوند با ناتو، اقتصادی: پیوند با اتحادیه اروپا و فرهنگی: استفاده از مبادلات آموزشی- فرهنگی. دپارتمان فرهنگی بخشی از وزارت خارجه است که بیشترین بودجه را به خود اختصاص می‌دهد. آلمان فقط برای اقدامات فرهنگی در ایالات متحده سالانه 38 میلیون دلارهزینه می‌‌کند. بیشترین فعالیتهای فرهنگی بین المللی از طریق سازمانهای نیمه مستقل مانند انستیتو گوته انجام می‌‌شود این مؤسسه اقداماتی نظیر آموزش زبان، هنر، دوره‌های آموزشی، نمایشگاهها، نمایش فیلم را در کشورهای دیگر ساماندهی می‌‌کند. مدیریت برنامه‌های مبادلات آموزشی نیز توسط مؤسسه خدمات تبادل علمی(DAAD) انجام می‌‌شود (ibid:60). تأکید بر دیپلماسی عمومی در کشوری نوپا مانند کانادا نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ کمیته مشترک مجلس سنا و عوام در سال 1994 سیاست خارجی کانادا را مورد بررسی قرار داد. بنا به درخواست این کمیته جان والستون سال، موضوع فرهنگ و سیاست خارجی کانادا را در یک گزارش 56 صفحه‌ای به نقد کشید، بر اساس این گزارش، کمیته از دولت خواست بازسازی نظام تبلیغات خارجی را در دستور کار خود قرار دهد. (Saul، 1994:2-3)

آمریکا همان الگوی مؤسسه فلورانس و انجمنهای آنگلوفیل را اقتباس کرده است. مراکز دو ملیتی که با مشارکت اداری و مالی دولتها و شهروندان کشور هدف تشکیل می‌‌شود از حمایت دولت آمریکا در زمینه خدمات کتابخانه‌ای و آموزش زبان استفاده می‌‌کنند ولی از نظر رسمی‌‌کاملا مستقل و خارج از چارچوب دولتی تعریف می‌‌شوند. بنا بر این معمولا از خطر تعطیل شدن در هنگام بحرانهای سیاسی و حتی قطع روابط محفوظ می‌مانند (Cavalerio،1986:142).

رویکرد ارتباطات بین المللی
علیرغم آنکه ریشه ارتباطات بین المللی را می‌توان تا شکل گیری اولین اجتماعات بشری دنبال کرد ولی مطالعات علمی مربوط به آن قرن بیستمی‌، آمریکایی و به شدت تحت تأثیر جنگ جهانی دوم وسپس جنگ سرد است. عوامل اصلی شکل گیری این رشته در بستر سیاست خارجی و جریانات عملیات روانی آمریکا به شرح زیر است:

• رشد تخاصمات سیاسی و رقابتهای بین المللی در جریان جنگ سرد
• توسعه دیپلماسی و سازمانهای بین المللی
• رشد تعارضات ایدئولوژیک و کاربرد رسانه‌های جهانی برای اشاعه آنها
• رشد کاربرد فناوریهای جدید ارتباطی
• گسترش روزافزون کشور-ملتها به عنوان بازیگران اصلی در صحنه بین المللی
• ظهور آمریکا به عنوان قدرت مسلط جهانی در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و ارتباطی
• گسترش جریان حرکت و جابجایی انسانها در سطح جهان بر اثر رشد توریسم، برگزاری کنفرانسها، افزایش نهادهای آموزشی جهانی و تبادل استاد و دانشجو میان کشورها.

کریستوفر سیمپسون دربررسی ارتباطات بین المللی از منظر عملیات روانی به‌این نتیجه رسید که بدون حمایت مالی ارتش، و آژانسهای اطلاعاتی و تبلیغاتی آمریکا در طول جنگ سرد، امکان نداشت مطالعات مدرن ارتباطی در وضع فعلی خود وجود داشته باشد (Simpson،1994). یکی از معتبرترین شواهد این دیدگاه، مورد مرکز مطالعات بین المللی در دانشگاه ام آی تی است. در جریان جنگ سرد مرکز مطالعات بین المللی[39]در مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) شکل گرفت. این مرکز در دهه 50 و60 میلادی به سرعت به یکی از مهم‌ترین نهادهای مطالعات ارتباطات بین المللی در آمریکا تبدیل شد. هدف اصلی پژوهشهای این مرکز به کارگیری تکنیکهای اجتماعی برای کنترل نگرشها و رفتار انسانی درسطح توده با تاکید بر تأثیر وسایل ارتباط جمعی برتوسعه اجتماعی جهان سوم بود. در سال 1952 بنیاد فورد مبلغ 875000 دلار برای اجرای یک برنامه تحقیقاتی در ارتباطات بین المللی پرداخت واین مرکز تا سال 1956 تحقیقات وسیعی در باره اقناع، تبلیغات تجاری، افکار سنجی، بسیج سیاسی و نظامی‌‌، گسترش عقاید و دیگر حوزه‌های مربوط انجام داد. ام آی تی در آن سالها بااستفاده وسیع از بودجه‌های دولتی و شبه دولتی، رشته ارتباطات بین المللی را به سمت مطالعه اطلاعات و تبلیغات با هدف افزایش شناخت و توانایی دولت در به کارگیری وسایل ارتباط جمعی در سطح بین المللی جهت داد. این مطالعات برآن بود که اثرات تبلیغی می‌تواند در تلفیق با توسعه اقتصادی، کمکهای نظامی‌‌، آموزشهای سیاسی و حمایت آمریکا از دولتهای دوست تقویت شود. تمام این فرآیند «تئوری توسعه» نام گرفت. این برنامه دانشی تولید کرد که هم برای دانشمندان مفید بود و هم سیاستگذاران را راهبری می‌‌کرد. بر این اساس مواردی نظیر تعارض میان کرملین و دنیای آزاد، همگرایی و واگرایی اروپا ورشد ناسیونالیسم در آسیا و آفریقا مورد توجه قرار گرفت.

مطالعات انتقادی مولانا در مورد برنامه مطالعاتی ام آی تی نشان می‌دهد که در دیدگاه گروه طراحی پروژه یعنی کسانی چون جروم برونر[40]، والاس کارول[41]، هارولد لاسول[42]، پل لازرسفلد[43]، ادواردشیلز[44]، هانس اسپیر[45]، ایتل دوسولاپول[46] وماکس میلیکان[47] ارتباطات بین المللی چیزی فراتر از مطالعه جریان فرامرزی اطلاعات از طریق ابزارهای الکترونیک بود زیرا هدف مطالعه تبادل کلمات، احساسات و ایده‌هایی بود که نگرشها و رفتارهای افراد ملتهای مختلف نسبت به یکدیگر را تحت تأثیر قرار می‌داد. در این هدف‌گذاری از یک سو بر ابعاد انسانی و اجتماعی ارتباطات بین‌المللی در قالب نمادها و نشانه‌ها تاکید و از سوی دیگر به بررسی شرایط اجتماعی تولید و دریافت تصاویر ذهنی ملتها نسبت به یکدیگر توجه شده است در نتیجه در پروژه‌های ام آی تی مطالعه زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع دیگر در فرایند ارتباطات بین‌المللی لازم تلقی شد. توجه برنامه ام آی تی به جوامع دیگر- بنا به مصالح راهبردی- بیشتر معطوف به شناخت ارتباطات نخبگان[48] در جهان سوم بود زیرا تصور می‌‌شد در جهان سوم- به علت فقدان مردم سالاری- توده‌ها نقش چندانی در تصمیمات حیاتی ندارند. از این رو مواردی چون میزان حسایت نخبگان نسبت به ارتباطات اجتماعی، پیشینه، دیدگاهها و نقش متخصصان در ارتباطات بین‌المللی تکنیکها و ساختار ارتباطات میان نخبگان، مذاکره به عنوان ابزار ارتباطات بین المللی، فرایند میانجیگری رسانه‌ها میان نخبگان ارتباطی و توده‌ها، مسئله رهبران افکار و چگونگی تأثیرپذیری توده‌ها از آنان مورد توجه ویژه قرار گرفت و در مطالعات دوربرد نسبت به آینده‌نگری در جهان سوم اقداماتی انجام شد (Mowlana،1996:1-38).

شاید رشد گرایشهای انتقادی در حوزه ارتباطات بین الملل را بتوان به عنوان واکنشی در قبال وابستگی شدید جریان اصلی این رشته به حاکمیت قدرت و سرمایه در غرب و به خصوص آمریکا دانست ظهور متفکرانی چون شیلر، گربنر، هاملینک، مولانا، و ماتولار که پرسشهای اصلی خود را حول محورهای مالکیت و کنترل در ساختار اطلاعات و ارتباطات بین‌المللی متمرکز کرده‌اند پاسخی است به تغافل عمدی جریان اصلی از پرسشهای اساسی و تأکید آنان بر مدلهای روانشناختی مبتنی بر تحریک- پاسخ و مدلهای توسعه‌ای که بدون توجه به محتوای ارتباطات، افزایش مصرف رسانه‌ها را به عنوان شاخص توسعه توصیه می‌‌کند (Alleyne،1995:1-18).

ارتباطات بین المللی از لحاظ نظری وامدار تلاشهای پژوهشی مراکزی نظیر دانشگاه ام آی تی و از لحاظ حرفه‌ای مدیون جنگ دوم جهانی و جنگ سرد است. پخش بین‌المللی رادیویی به وسیله قدرتهای درگیر در جنگ، اولین نمونه‌های استفاده از فناوریهای ارتباطات دوربرد در جهت اهداف راهبردی است. به عنوان مثال شوروی پخش برنامه به زبان انگلیسی و آلمانی را در نیمه دهه 20 میلادی آغاز کرد و در دهه 30 برنامه‌های خود را به 50 زبان و گویش توسعه داد. انگلستان در سال1932 بی بی سی را تأسیس کرد. این کمپانی اولین رادیوی موج کوتاه بود که به طور منظم 10ساعت در روز برنامه پخش می‌‌کرد. کشورهای دیگر هم بنا به تواناییهای خود این راه را دنبال کرده‌اند. استفاده از وسایل ارتباطی مکتوب مانند کتاب و نشریات از مؤثرترین و ماندگارترین روشهای دیپلماسی مبتنی بر رسانه‌هاست و در میان کشورهای مختلف، آمریکا از این نظر پیشتاز است این کشور دهها نشریه را در کشورها و به زبانهای مختلف منتشر می‌کند (Alleyne، 1995:96-112).

تماس فرهنگی
تلاشهایی که تحت هر یک از عناوین دیپلماسی عمومی‌، فرهنگی یا ارتباطی انجام می‌‌شود در نهایت منجر به تماس فرهنگی میان دو فرهنگ مبدا و مقصد می‌‌شود. در بحث پیرامون تماس فرهنگی، فرهنگ‌ به‌ معنای‌ تمامی‌‌برنامه‌ها و اقداماتی‌ فرض‌
پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) » شماره 21 (صفحه 253). شده ‌است ‌که‌ انسانها در چارچوب‌اجتماعی‌ به‌ منظور شکل‌ بخشیدن‌ به‌ زندگی‌ خود و سازگار شدن‌ با محیط‌ می‌‌پرورانند. در این‌ دیدگاه‌، فرهنگ‌ به‌ عنوان‌ رابط‌ میان‌ جامعه‌ و محیط‌ پیرامونی‌ مورد بحث‌ قرارمی‌‌گیرد (پهلوان‌، 1376: 4). این‌ محیط‌ پیرامونی‌ چیست‌ و چه‌ تغییراتی‌ را بر تافته‌ است‌؟ «تماس‌ فرهنگی‌» مهم‌ترین‌عامل‌ تغییر محیط‌ پیرامونی‌ یک‌ فرهنگ‌ است‌ بیان‌ رابطه‌ میان‌ نتایج‌ این‌ تماسهای‌ فرهنگی‌ بامتغیرهای‌ درون‌ نظام‌ اجتماعی‌ به‌ خصوص‌ دین‌، دولت‌ و رسانه‌ها موضوع‌ محوری‌ در بررسی‌جامعه‌شناسی‌ تحولات‌ فرهنگی‌ یک کشور‌ است‌.

در واقع‌ تحولات‌ فرهنگی‌ درون‌ زا و برون‌ زا باید در یک ‌منظومه‌ واحد ولی‌ چند جانبه‌ مورد بررسی‌ قرار ‌گیرد. این‌ شیوه‌ علیت‌ دو قطبی‌ در بررسی‌تحولات‌ فرهنگی‌ ریشه‌ در دیدگاههای‌ نظری‌ روژه‌ باستید- جامعه شناس نامدار فرانسوی - دارد. او با طرح‌ تعامل‌ دیالکتیک‌ علیت‌بیرونی‌ و علیت‌ درونی‌، همه‌ فرا گردهای‌ فرهنگ‌ پذیری‌ را ناشی‌ از این‌ تعامل‌ می‌داند. به‌ نظرباستید علیت‌ درونی‌ یک‌ فرهنگ‌ یعنی‌ شیوه‌ کار کرد ویژه‌ و منطق‌ خاص‌ آن‌ فرهنگ‌ می‌تواند دگرگونی‌ فرهنگی‌ برون‌ زا را تقویت‌ کند یا نقش‌ باز دارنده ‌ایفا کند. متقابلاً علیت‌ برون‌ زا که‌ درارتباط‌ با دگرگونیهای‌ برون‌ زا قرار دارد فقط‌ بر اساس‌ علیت‌ درونی‌ عمل‌ می‌‌کند. به‌ عبارت‌ دیگرعلیت‌ دو قطبی‌ پدیده‌ واکنشهای‌ زنجیره‌ای‌ در تحولات‌ فرهنگی‌ را به‌ شرح‌ زیر توضیح‌ می‌دهد:علیت‌ بیرونی‌ دگرگونی‌ را در مقطعی‌ خاص‌ از زمان‌ در یک‌ فرهنگ‌ بر می‌انگیزاند؛ فرهنگ‌ مقصداین‌ دگرگونی‌ را بر اساس‌ منطق‌ خاص‌ خود «جذب‌» می‌‌کند و مجموعه‌ای‌ از سازگاریهای‌ پی‌ درپی‌ را به‌ همراه‌ می‌‌آورد یعنی‌ علیت‌ بیرونی‌ انگیزاننده‌ علیت‌ درونی‌ است‌ و در شرایط‌ عادی‌بدون‌ وجود زمینه‌ در فرهنگ‌ پذیرنده‌، امکان‌ تغییر فرهنگی‌ در اثر تماس‌ فرهنگی‌ وجود ندارد ودر مقابل‌ دیالکتیک‌ پویای‌ درونی‌ و بیرونی‌ منجر به‌ یک‌ ساخت‌ بندی‌ جدید فرهنگی‌ می‌‌شود. کیفیت‌ این‌ ساخت‌ بندی‌ جدید بسته‌ به‌ چگونگی‌ تماس ‌ تفاوت‌ می‌‌کند و نتایجی‌ کاملاً مختلف‌ اززوال‌ فرهنگی‌ تا شکوفایی‌ فرهنگی‌ را به‌ دنبال‌ دارد. فرهنگ‌ِ خالص‌ و بدون‌ تماس‌ و تغییر وجودندارد و در این‌ فرا گرد هر فرهنگی‌ که‌ در موقعیت‌ تماس‌ فرهنگی‌ قرار می‌‌گیرد دستخوش‌ مراحل‌ساخت‌ زدایی‌ و ساخت‌ یابی‌ مجدد می‌‌شود. از اینجاست‌ که‌ برداشت‌ پویا از فرهنگ‌ بجای‌برداشت‌ ایستا می‌نشیند و ساخت‌ گرایی‌ لوی‌ اشتراوس‌ جای‌ خود را به‌ ساخت‌ یابی‌ باستید می‌دهد اگر ساخت‌ زدایی‌ِ ناشی‌ از تماس‌ با ساخت‌ یابی‌ِ جدیدی‌ که‌ناشی‌ از قوت‌ درونی‌ فرهنگ‌ مقصد است‌ همراه‌ شود شکوفایی‌ فرهنگی‌ پیش‌ می‌‌آید و اگرساخت‌ زدایی‌ بدون‌ ساخت‌ یابی‌ صورت‌ گیرد انحطاط‌ فرهنگی محتمل خواهد بود. (پهلوان‌، 1378: 125-124).

نتیجه‌گیری

طراحی مدل دیپلماسی عمومی
براساس جمع بندی نظری مطالب ارائه شده در این مقاله، می‌توان از مطالعه دیپلماسی عمومی یک کشور در کشور دیگر بر اساس یک مدل پیشنهادی سخن گفت. این مدل نشان دهنده گونه ای خاص از روابط فرهنگیِ دوستانه ولی بیشتر یک سویه، میان کشوری قوی با مازاد فرهنگی بالا و کشوری ضعیف با مازاد فرهنگی پایین است. در این مدل که نقطه چین بودن محیط بیرونی آن نشان دهنده تاثیر پذیری وتبادل میان فرایند سیاست خارجی کشورها و فضای بین المللی است، رابطه میان منافع ملی و هویت فرهنگی لحاظ شده و رابطه ای بیشتر یک سویه میان هویت و منافع ملی در نظر گرفته شده است چرا که ثبات هویت ملی بسیار بیش از منافع ملی است و در بسیاری از موارد ، نخبگان یک ملت در جریان فهم و صورتبندی منافع ملی _آگاهانه یا ناآگاهانه – در محیط هویتی خود غوطه ور هستند.



خطوط نقطه چین میان هویت فرهنگی با دیپلماسی عمومی، و منافع ملی با دیپلماسی سنتی نشان دهنده تاثیرات غیر مسقیم هریک بر دیگری است، میان دیپلماسی سنتی و دیپلماسی عمومی رابطه ای تعاملی وجود دارد و در کشور آمریکا نهادهایی برای هماهنگی میان این دو مؤلفه سیاست خارجی تعبیه شده است ؛ اما این تعامل در مقام عمل بیشتر به سود دیپلماسی سنتی است ؛تجربه ادغام آژانس اطلاعات ایالات متحده در وزارت خارجه ،پس از 50 سال تلاش برای استقلال نشان از غلبه نهایی رویکرد منفعت محور و استفاده ابزاری دیپلماسی سنتی از دیپلماسی عمومی دارد. در این مدل به جای تقسیم دیپلماسی عمومی به دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی رسانه ای ، دو وجه از دیپلماسی عمومی یعنی ارتباطات بین المللی و ارتباطات بین فرهنگی مورد توجه قرار گرفت. علت این است که از منظر ارتباطات می توانیم دیپلماسی عمومی را "ارتباط میان ملتها از طریق - یا با واسطه – دولته" تعریف نمائیم و با پذیرش چنین تعریفی ما با دو وجه همپوشان از ارتباطات - ونه صرفا دو تکنیک دیپلماتیک – روبرو خواهیم بود. رویکرد ارتباطات بین المللی همان گونه که در مقاله آمد بیشتر بر ارتباطات رسانه ای و با واسطه تکیه می کند ؛اگرچه در یک دیدگاه وسیعتر گفته می شود ارتباطات بین المللی شامل - و نه محدود به - ارتباطات بین فرهنگی نیز هست ولی مقید کردن ارتباطات بین المللی به رسانه محور بودن ، از نظر مفهومی و ایجاد تمایز بسیار مفید است . این رسانه ها یا کانالها خود از نظر سرعت انتقال و ماندگاری پیام به دو نوع کند و سریع تقسیم می شوند:رسانه های چاپی اعم از کتاب و مجله ،کند تلقی می شوند و ارتباطات رایانه ای و رادیو و تلویزیونی ،از رسانه های سریع به شمار می آیند. خط نقطه چین عمودی و قرار گرفتن رویکرد ارتباطات بین المللی در سمت راست مدل ،ذیل منافع ملی ،نشان دهنده تأثیر گذاری حوزه منافع ملی بر رویکرد ارتباطات بین المللی است.
 
علت این امر ،تعامل سنگین رسانه ها با حاکمیت ملی در مسائل جاری و سرعت تصمیم گیری در ارتباطات بین المللی است. رویکرد ارتباطات بین فرهنگی بیشتر با تماس چهره به چهره و به خصوص حضور یک فرد متعلق به یک فرهنگ دریک محیط فرهنگی دیگر مرتبط است؛ نقطه چین پر رنگ در میانه عرضی مدل نمودار جداسازی محیط فرهنگی کشورهای مبدأ و کشور هدف است؛ سیاست خارجی و سیاست فرهنگی کشور هدف مهمترین عوامل تأثیر گذار بر حجم ،شدت و جهت تماس دو فرهنگ است اگر سیاست خارجی ، موافق توسعه روابط با کشور مبدأ و سیاست فرهنگی ، موافق گشاده گی نسبت به فرهنگهای دیگر باشد، دیپلماسی عمومی ، موجب تماس فرهنگ و جامعه کشور مبدأ با فرهنگ و جامعه مقصد می شود و در غیر این صورت تماس فرهنگی با موانع و مشکلاتی مواجه می شود. به شرط اقتدار و تدبیرحاکمیت در مورد مرزهای فرهنگی خود ،این امکان وجود دارد که جریان واردات فرهنگی و ارتباطی ، به نحو گزینشی و با رویکرد به گزینی مدیریت شود ؛عبور پیکانهای خط چین شده در میان کادر سیاست خارجی و سیاست فرهنگی نماد امکان چنین گزینشی است.از طرف دیگر ملاحظات مربوط به سیاست خارجی ، سیاست فرهنگی و فرهنگ عمومی در کشور هدف باعث می شود طراحان و مجریان دیپلماسی عمومی در کشور مبدأ ،دست به ویراستاری بین فرهنگی بزنند و خود نیز از میان انبوه اقلام و پیامهای فرهنگی متناسبترین ها با فرهنگ و جامعه کشور مقصد را گزینش کنند.عبور این پیامها از دوفیلتر ویراستاری بین فرهنگی از طرف کشور مبدأ و سیاست خارجی و فرهنگی در کشور مقصد و دریافت این پیامهای گزینش شده، توسط گروههای هدف، موجب «تماس‌ فرهنگی‌» می شود که مهم‌ترین‌عامل‌ تغییر محیط‌ پیرامونی‌ یک‌ فرهنگ‌ است.






یادداشت ها:
[1]. Johann Gottfried von Herder
[2] NATION / NATURE
[3]. R. B. J Walker
[4]. F. S. C. Northrop
[5]. Adda Bozeman
[6]. Hedley Bull
[7]. Michael Don élan
[8]. Constructivist theory
[9]. State Identity
[10]. Social Facts
[11]. 
http://pi. be/~lazone. home
[12]. Public Diplomacy
[13]. Martin Manning
[14]. Edmund Gull ion
[15]. Fletcher School of Law and Diplomacy
[16]. Tufts University
[17]. Edward R Murrow Center for Public Diplomacy
[18]. www. publicdiplomacy. org/1. htm
[19]. Overt Intervention
[20]. Covert Intervention
[21]. Overt Penetration
[22]. International Public Relations
[23]. www. publicdiplomacy. org/1. htm
[24]. Sub Propaganda
[25]. Facilitative Communication
[26]. 
http://murrow. org
[27]. Annenberg School for Communication، University of Southern California
[28]. 
http://ascweb. asc. edu
[29]. 
http://www. leeds. ac. uk/ics/5500. htm
[30]. International Propaganda
[31]. www. publicdiplomacy. org/1. htm
[32]. Citizen Exchanges
[33]. Penetration
[34]. Influence
[35]. Cavaliero
[36]. Alliance Francaise
[37]. Lay Mission
[38]. 
http://www2. britishcouncil. org
پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) » شماره 21 (صفحه 259)
[39]. Center for International Studies
[40]. Jerome Bruner
[41]. Wallace Carroll
[42]. Harold Lasswell
[43]. Paul Lazarsfeld
[44]. Edward Shils
[45]. Hans Speier
[46]. Ithiel de Sola Pool
[47]. Max Millikan
[48]. Elite Communication


منابع:
1- اتکینسون، دیوید و مارک رابوی، رادیو و تلویزیون در خدمت عموم، چالشهای قرن بیست و یکم، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران:سروش، 1381 .
2- ارگانسکی، ای ف ک، سیاست جهان، ترجمه حسین فرهودی، تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1348.
3- آشوری، داریوش ، تعریف ها و مفهوم فرهنگ، تهران:آگاه، 1380.
4- باربر، جیمز و اسمیت، مایکل، ماهیت سیاستگذاری خارجی در دنیای وابستگی متقابل کشورها، ترجمه حسین سیف زاده، تهران:، نشر قومس، ‌ 1372.
5- بهزادی، حمید، اصول روابط بین الملل و سیاست خارجی، تهران:دهخدا، 1352.
6- پهلوان، چنگیز ، فرهنگ شناسی، تهران:پیام امروز، 1378‌.
7- پیترز، رادولف، اسلام و استعمار، مترجم محمد خرقانی، مشهد:آستان قدس، ‌ 1365.
8- جردن، تری ج. و راونتری، لستر، مقدمه ای بر جغرافیای فرهنگی، ترجمه سیمین تولایی و محمد سلیمانی، تهران:پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات، 1380.
9- رابرتسون، رونالد‌ ، جهانی شدن:تئوریهای اجتماعی و فرهنگ جهانی، ترجمه کمال پولادی، تهران: ثالث، 1380.
10- سامووار، لاری و دیگران‌ ، ارتباط بین فرهنگها، ترجمه غلامرضا کیانی و اکبر میر حسنی، تهران: انتشارات باز، 1378.
11- سلیمی، حسین، تاثیر فرهنگ بر روابط بین الملل(با تاکید بر اندیشه حقوق بشر)، پایان نامه دکتری، تهران:دانشگاه تربیت مدرس، 1378.
12- سیف اللهی، سیف الله، مبانی جامعه شناسی، تهران:مرندیز، ‌ 1373.
13- قوام، عبدالعلی، اصول سیاست خارجی و بین الملل، تهران:سمت، 1370.
14- کاسیرر، ارنست، افسانه دولت، ترجمه نجف دریابندری، تهران:خوارزمی،1362.
15- کاکس، رابرت دبلیو، رئالیسم نو چشم اندازی بر چند جانبه گرایی، ترجمه مهدی رحمانی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1380.
16- کرچ، دیوید و کراچفیلد، ریچارد و بلاکی اجرتون‌، فرد دراجتماع، ترجمه محمود صناعی، تهران: فرانکلین، 1347.
17- مورگنتا، هانس جی‌ ، سیاست میان ملتها، ترجمه حمیرا مشیر زاده، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1374.
18- مولانا، حمید، مصاحبه با بنیان‌گذار و مدیر برنامه ارتباطات بین‌الملل دانشکده خدمات بین المللی دانشگاه آمریکن، 1382.
19- هالستی، کی جی ، مبانی تحلیل سیاست بین الملل، ترجمه بهرام مستقیمی و مسعود طارم سری، تهران:دفترمطالعات سیاسی و بین المللی، 1373.
20- Alleyne، Mark D، International Power and International Communication، New York، St. Martin Press، 1995.
21- Arbatov، Georgi، The War of Ideas in Contemporary International Relations، Moscow، Progress، 1973.
22- Bartson، R. P Modern Diplomacy، 2nd Edition، London، Longman، 1997.
23- Belay، Getinet، “Toward a Paradigm Shift for Intercultural and International Communication” New Research Directions، Communication Yearbook، vol ، 16، 1991، pp. 437-457.
24- Braisted، Poul. J (1986)، Cultural Affairs and Foreign Relations، American Assembly، 1968.
25- Cavaliero، R. E، “Cultural Diplomacy: The Diplomacy of Influence”، The Round Table، 298، pp. 139-144.
26- Chafetz، Glenn، the Origins of National Interests، London: Frank Cass، 1999.
27- Chay، Jongsuk، Culture and International Relations، New York: Praeger، 1990.
28- Dahl، Stephan، Communication and Culture Transformation. AVAILABLE: 2000.
29- 
http://stephenweb. com/capstone.
30- Doob، Leonard w، Public Opinion and Propaganda، 2nd edition، Connecticut، Archon Books، 1966.
31- Donaldson، Frances، The British Council: The First Fifty Years،Butler and Tanner Ltd، 1984.
32- Dowing، John Alan O Connot، Questioning the Media، a Critical Introduction، London ، Sage، 1995.
33- Escude، carols، Education، Political Culture and Foreign Policy: The Case of Argentina، work paper، Duke University، October، 1992.
34- Farrands، Chris، Society، Modernity and Social Change: Approaches to Nationalism and Identity، IN: Krause، Jill، Renwick Neil، Identities in International Relations، London: Macmillan، 1996،pp، 1-21.
35- Fekete،John،. AVALABLE: 1977.
36- Foster،Michael، AVALABLE: 2001.
37- Fransworth، David N، International Relation، Chicago، Nelson-Hall، 1992.
38- Grouling Thomas E،. AVAILABLE: 2001.
39- 
http://www.medicalresourcesusa.com/Usculture\U_S_CultureAmerican Values. htm
40- Hutchings، Kimberly، International Political Theory، London: Sage، 1999.
41- Inkeles،Alex. AVAILABLE: 2002.
a. 
http://www-hoover. stanford. edu/bios/inkeles. html
b. 
http://www-hoover. stanford. edu/pubaffairs/newsletter/97w/releases. html
42- Inkeles، Alex، National Character: A Psychosocial Perspective، New Brunswick: Transaction Publishers، 1997.
43- Jowett Garth s، O’Donnell Victoria، Propaganda and Persuasion، London، Sage، 1986.
44- Kegley w، Charles، American Foreign Policy Pattern and Process، NY، St. Martin press، 1991.
45- Krause، Jill، Renwick Neil، Identities in International Relations، London: Macmillan، 1996.
46- Manning،Martin) 2001 (
،MManning@pd.state.gov>TO‘hesisuniv@yahoo. com’ SUBJECT: Iran-USA cultural relation، DATE: Wed، 29 Aug 2001 08:47:42 -0400(E. MAIL).
47- Mcquail، D ، Mass Communication Theory، London: Sage، 1994.
48- Mitchell، J. M ، International Cultural Relations، London، Allen&Unwin، 1986.
49- Mowlana، Hamid ، Global Communication in Transition: The End of Diversity? ، London: Sage، 1996.
50- Mowlana،Hamid،Global Information and World Communication:New Frontiers In International Relations، N. Y:Longman، 1986.
51- Palmer، D Norman، and Perkins C Howard، International Relations: The World Community in Transition، New York: Houghton Mifflin، 1969.
52- Payne، Richard J، Clash With Distant Cultures، The Values، Interests and force In American foreign Policy، Albany، NY: State University of New York Press، 1995.
53- Reus- Smit، Christian، The Moral Purpose of the State: Culture، Social Identity، and Institutional Rationality in International Relations، Princeton University Press، 1999. AVAILABLE:
a. 
http://pup. princeton. edu/titles/6742. html.
54- Roach Colleen، Communication and culture in War and Peace، London، sage، 1993.
55- Rohrlich، Paul ، "Why Do We Study Intercultural Communication?" International Journal Of intercultural Relations، Vol. 11.، 1987، pp 123-128،.
56- Ruggie، J. “What Makes the World Hang Together? Neo-utilitarianism and the Social Constructivist Challenge”، International Organization 52، 4، autumn، 1998.
57- Sablosky، Juliet Antunes، “What others do and why: The cases of Germany and the United Kingdom”، the Journal of Arts management، Law and Society، spring، 1999، pp، 59-62.
58- Saul، John Ralston، "Culture and Foreign Policy، 1994،" AVAILABLE:
a. 
http://www. clingendael. nl/cli/publ/diplomacy/pdf/issue81. pdf.
59- Simpson. C. Science of Coercion: Communication Research and Psychological Warfare، 1945-1960. Newyork، Oxford University press، 1994.
60- Smith، Tony، America''s Mission: The United States and Worldwide Struggle for Democracy in the Twentieth Century، Princeton University Press، 1995. AVAILABLE:
a. 
http://pup. princeton. edu/titles/5549. html
61- Stewart، Edward C، Bennett، Milton J، American Cultural Patterns، Maine: intercultural press، 1991.
62- Tooze، Roger، prologue: States، Nationalisms and Identities-Thinking in IR Theory، IN: Krause، Jill، Renwick Neil، Identities in International Relations، London: Macmillan، 1996، pp، xvi-xx.
63- U. S. Department of State ، Dictionary of International Relations Terms، 1987.
64- Walker R. B. J، the Concept of Culture in the Theory of International Relations، IN: Jongsuk، Culture and International Relations، New York: Praeger، 1990.
65- Walt، Stephen M،" International relations: one world، many theories"، Foreign Policy، spring، 1998.
a. 
http://ascweb. asc. Edu
b. 
http://murrow. Org
c. 
http://www. leeds. ac. uk/ics/5500. htm
d. 
http://www2. britishcouncil. Org
e. www. cfr. org/publication. php?id=2583
f. www. propositionsonline. com/fighting-for/htm
g. www. publicdiplomacy. org/1. htm